أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
244
تجارب الأمم ( فارسى )
است . صندوقدار همين كار بكرد . ابن ابو ساج گفت : اى ابو عبد الله [ نيرمانى ] ! تو مىدانى پذيرفتن چنين مال براى هيچكس روا نيست . من اگر يك ماه حقوق مردانم را ندهم ، و هميشه پول سالم يا نزديك به آن بپردازم بهتر از اين است . محمد بن خلف [ نيرمانى ] خشمگين شده گفت : آنچه به اين سگ جرأت داده است كه در برابر تو اين گونه با من سخن گويد ، جز آن نيست كه از بدبينى تو به من آگاه شده است ، تو را نيز كسى به من بدبين كرده كه مىپندارد ، مىتواند دبيرى تو را انجام دهد و او همين بىپدر [ 1 ] ، حسن بن هارون ، است . براى من ، او و اين صندوقدار و همهء غلامان و مردان تو ناچيزند ، اين زندگانى و فرمانروائى را من براى تو فراهم كردهام . * از اين پس به خدا سوگند به هيچ كار تو دست نمىزنم هر كار كه خواهى انجام ده ! او در حال بيرون رفتن دستهاى خود را بر هم مىساييد . ابن ابو ساج [ ابن ديوداذ ] او را سوگند مىداد كه باز گردد ، و او سوگند ياد مىنمود كه باز نمىگردد . كشاكش آنقدر به درازا كشيد كه وى به جائى از دالان نزديك شد كه اگر مىپيچيد ناپديد مىشد . ابن ابو ساج به غلامانش گفت : اين خوك بد دين را بگيريد و صداى پسگردنىهايش را به گوش من برسانيد ! نزديك يكصد پس گردنى به او زده ، شمشير و كمرش را گرفتند . ابن ابو ساج عبد الله بن على را خواست ، كه همانگاه بيامد ، و او را به خانهء محمد بن خلف فرستاد ، تا آن را به نگهبانى سپارد و كارمندان و غلامانش را دستگير كند و گنجينههايش را باز داشت نمايد ، كه او به پاكى و درستى معروف بود . به حسن بن هارون نيز دستور داد دبيرى را به جاى او بر عهده گيرد ، و او را سوگند داد كه به اطاقى كه زندانى است برود و او را به زنجير پنجاه رطلى ببندد و پيراهن « بايباف [ 2 ] » بر او بپوشاند . حسن بن هارون اين كار را انجام داده ، به او گفت : اى محمد بن خلف [ نيرمانى ] آيا از اينكه به تو مىگفتم : اى سرور من ! تو فريب مىخوردى ؟ من تو را به مسخره مىگرفتم ! اكنون
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : هو هذا العلج حسن . . . بىريشه ، از نژاد پستتر . [ ( 2 - ) ] M : بيباف . مقدسى ( احسن التقاسيم ص 474 ) شايد پوشاكى براى شكنجهء زندانى بوده است ، مانند « جبهء صوف » كه در خ 5 : 171 ، 198 ، 230 .